بزرگترین بناهای جهان با استفاده از قطعات لگو ساخته شدند
پیش از این نیز در نوشتهی « خاموشی آسمانخراشهای نیویورک برای حفظ جان پرندگان »، عکسهایی از برخی آسمانخراشها و برجهای آمریکا را دیدیم و دانستیم که چطور روشنایی آنها باعث مرگ و میر پرندگان میشد.
ادم رید تاکر (Adam Reed Tucker)، معماری که سابقاً در شیکاگو به طور حرفهای در زمینهی معماری کار میکرد، یکی از 11 نفر لگوساز در تمام دنیاست که گواهینامهی حرفهای در این زمینه دارند و با استفاده از قطعات لگو مدلهای کوچکی از ساختمانهای مشهور جهان میسازند. مدلهای او که شامل مرکز تجارت جهانی (World Trade Center – ساختمان یازدهم سپتامبر)، گیتوی آرچ (Gateway Arch)، فالینگواتر (Fallingwater) و غیره هستند، تا تاریخ 5 سپتامبر سال 2011 در موزهی ساختمان ملی (National Building Museum) واقع در ایالت واشنگتن آمریکا نمایش داده میشوند.
متن مصاحبه با این معمار و لگوساز را در ادامه بخوانید.
شما مدرک تحصیلی معماری خود را در سال 1996 از دانشگاه ایالت کانساس دریافت کردید. چه شد که بعداً یک لگوساز حرفهای شدید؟
به طور خلاصه، مدتی برای شرکتهای معماری کار کردم و بعد خودم به طور آزاد به کارم ادامه دادم. یک روز ایدهای به ذهنم رسید که دست به کاری متفاوت بزنم. از واقعهی یازدهم سپتامبر الهام گرفتم و متوجه شدم عموم مردم نسبت به معماری عمودی (آسمانخراشها) نوعی احساس ترس و نگرانی دارند. بعد از اتفاقی که برای مرکز تجارت جهانی افتاد، دیگر افراد زیادی از ساختمان امپایر استیت (Empire State Bulding) یا برج ویلیس (Willis Tower) بازدید نمیکنند.
بنابراین، فکر کردم بد نیست مردم را با مهندسی و طراحی این ساختمانها آشنا کنم، اما واقعاً نمیدانستم چطور باید این کار را انجام دهم.
با خود گفتم «خوب، میتوان گفت قطعات لگو به عنوان شیوهای ارتباطی برای خنثی کردن ماهیت مهیب معماری کمی غریب هستند». معمولاً غیر از برای بازی کردن با آنها به عنوان اسباببازی، برای انجام کار مفید دیگری مورد استفاده قرار نمیگیرند.
یک روز به مغازهی تویز آر آس (Toys “R” Us) رفتم و چند سبد خرید را از جعبههای لگو پر کردم تا مجدداً با قطعات آنها آشنا شوم. نمیدانستم از آخرین باری که با لگو بازی کرده بودم (احتمالاً سال 1981)، کارخانهی لگو از چه عناصر و رنگهایی استفاده میکرد. فقط لازم بود با آنها آشنا شوم تا ببینم آیا با ایدهی من سازگار هستند یا نه.
از آنجا بود که ساخت این ساختمانهای بزرگ را شروع کردم و در سال 2006 به یک گردهمایی لگو در ساحل شرقی (East Coast) دعوت شدم. چند تایی از ساختههایم را با خودم بردم و از اینجا بود که ایدهی معماری لگو (Lego Architecture) شکل گرفت. به این صورت بود که با مسئولین لگو آشنا شدم و بخشی از ایدههایی که در زمینهی استفاده از محصولاتشان داشتم را با آنها در میان گذاشتم. آنها هم مرا، به عنوان کسی که از محصولشان در راهی مثبت و کارگشا استفاده میکند، با آغوش باز به ارتباط با گروه لگو دعوت کردند.

معماری لگو – Lego Architecture
به عنوان یک کودک هم همین قدر اشتیاق برای خلق چیزهای جدید داشتید؟
بله، البته. فکر میکنم اولین جعبهی لگویم را وقتی 3 یا 4 ساله بودم گرفتم و وقتی 13 سالم بود بازی با آنها را رها کردم. پس، حدود 10 سال از دوران کودکیام را لگو بازی کردم، که فرق چندانی هم با دیگر پسربچههای آن زمان نمیکند. وسیلهی بازی ما عروسکهای جنگ ستارگان (Star Wars) بودند و لگو.
آیا فکر میکنید علاقهی شما به اسباببازیهای مربوط به ساختمان باعث شد معماری را به عنوان رشته و شغل انتخاب کنید؟
بله، حتماً. این هم یکی از دلایلش بود. در واقع من ابتدا با هنر شروع کردم، با طراحی گرافیکی، و به این نتیجه رسیدم که به اندازهی کافی چالش برانگیز نیست. حال اگر شما علم را با هنر ترکیب کنید به معماری میرسید. در معماری با نیروها، فیزیک، بودجه و کدهای ساختمانی سر و کار دارید، خلاقیت شما به کار گرفته میشود و از نظر هنری شما را به چالش میکشد. پس، رشتهی مورد علاقهی من باید به جای هنر مطلق، هنر عملی میبود.
در مورد پروسهی طراحیتان برایم بگویید.
من تعدادی عکسهای مرجع دارم و کاری که میکنم این است – اصلاً از کامپیوتر استفاده نمیکنم و یا روی کاغذ طراحی نمیکنم – تنها تمام ساخت را در ذهن و به طور طبیعی با دیدن عکسهای مرجع و اطلاعاتی که از عناصر لگو دارم، تجسم میکنم. این ترکیب به من اجازه میدهد تا ذات یک بنا را درک کنم و آن را با ساختار واقعیاش بسازم.
اساساً در کاری که من میکنم نیازی نیست که خیلی در جزئیات گیر بیافتم، در عوض سعی میکنم طوری طرحهایم را بسازم که مشخص باشد از لگو ساخته شدهاند و در عین حال بنای مورد نظر قابل شناسایی هم باشد، آن هم به شکلی هنری.
پروسهی کار من شامل میزان زیادی طراحی ذهنی، باز کردن قطعات و ساخت مجدد، اصلاح کردن، ایجاد تغییر و تنظیم کردن است. ممکن است قسمت خاصی از یک مدل را بارها بسازم – خواه روی مدلی بزرگ کار کنم یا کوچک، بین 5 تا 15 بار آن را خواهم ساخت تا درست از آب در بیاید. پس، هیچ راه حل منحصر به فردی وجود ندارد، دستورالعملی در کار نیست و همانطور که دارید روی آن کار میکنید، مدل مورد نظر خود را نشان میدهد، دید شما نسبت به آن اصلاح میشود و کمکم با استفاده از قطعات مختلف لگو همه چیز رو به راه میشود.
خوب، با وجود تمام این چالشها، سخت ترین کاری که تا به حال کردهاید کدام یک از کارهایتان بوده است؟
من مدلهایم را بر اساس معیارهای خودم انتخاب میکنم. ولی مهمترین معیار برای من این است که شخصاً به چیزی علاقهمند باشم و با خود فکر میکنم که احتمالاً دیگران هم از آن خوششان خواهد آمد.
پس با توجه به این که ساختمانهای بسیاری وجود دارند، خیلی کارها هست که میتوان انجام داد، اما این به این معنی نیست که باید همهی آنها را انجام داد. به عنوان مثال، در ساخت قوس سینت لوئیس (St. Louis Arch – نام دیگر گیتوی آرچ) باید سعی میکردم سه پیچیدگی هندسی را به طور همزمان ایجاد کنم: یک بخش مثلثی شکل، کم شدن تدریجی ضخامت در قسمتهای بالاتر – یعنی پهنای سرطاق دقیقاً یکسوم پهنای پایهها است – و مشخصاً آخرین، سخت ترین و پرکارترین بخش، زاویهی قوس بود که هر یک درجه تغییر در آن متفاوت و خاص است و قوسی متقارن یا استاندارد نیست. این سه فاکتور به میزان کافی جالب و چالش برانگیز هستند، و چالش واقعی این است که کسی بخواهد با قطعات مکعبی شکل آنها را شبیهسازی کند.
هیچ کس تا به حال این کار را نکرده بود پس برای من هم این جالب بود که: چطور میتوان چنین چیزی را ساخت؟
این مدل با وجود اینکه از کوچکترین مدلهای من بود، یکی از سختترینها هم بود.
اشاره کردید که ساختمانهای زیادی را برای ساختن در فکر دارید. کدام یک از آنها در اولویت اول شما قرار دارد؟
در حال حاضر روی برج میگلن-بیتلر (Miglan-Beitler Skyneedle) کار میکنم که اکثر مردم با آن آشنایی ندارند، چرا که هرگز ساخته نشد. برنامهریزی ساخت آن در سال 1987 انجام شده بود. قرار بود آسمانخراشی 125 طبقه به سبک آرت دکو (Art Deco) باشد و در شیکاگو ساخته شود. از دید من ساختمان بسیار زیبایی است، و فکر میکنم جزئی از کارم هست که هنوز برایتان در موردش نگفتهام. و آن هم توانایی ساختن بناهایی است که هیچ گاه مورد درک مردم قرار نگرفتند. به عنوان مثال، اکثر مردم جهان خواهند توانست که ببینند منار شیکاگو (Chicago Spire) به چه شکلی است یا برج Seven South Dearborn یا برج میگلن-بیتلر یا شاید بعد از ده سال دیگر کسی به یاد نیاورد یا نتواند ببیند مرکز تجارت جهانی به چه شکل بوده است. بنابراین از این راه میتوانم چنین ساختمانهایی که دیگر وجود ندارند یا هیچ وقت وجود نداشتهاند را حفظ کنم و فکر میکنم این موضوع خیلی مناسبی است که میتوانم با مردم به اشتراک بگذارم.
سوالی که خیلی از من پرسیده میشود این است که «چرا به جای مدلسازی از کارهای دیگر معماران، خودت طراحی جدیدی نمیکنی؟ تا به حال به انجام این کار فکر کرده بودی؟». فکر میکنم زمانی برسد که انجام این کار مناسب باشد، یعنی این که طراحی تازهای بکنم. پس، امکان دارد یکی از پروژههای بعدی من هم همین باشد.
در زمینهی طراحی جدید از چه چیزهایی ممکن است الهام بگیرید؟
چیزی که از آن الهام خواهم گرفت احتمالاً سبکی که خودم دارم است، که به سبک سانتیاگو کالاتراوا (Santiago Calatrava) بسیار نزدیک است اما با نسبتها، تکنیکها و ویژگیهای کسی مثل فرانک لوید رایت (Frank Lloyd Wright).
یکی از بهترین چیزهای این کار این است که به من اجازهی ساختن را میدهد اما طوری که گویی در جهان واقعی زندگی نمیکنم. به نوعی انگار که من به تنهایی معمار، مشتری، پیمانکار و کنترلکنندهی جرثقیل هستم، شاید خندهدار به نظر برسد، اما واقعاً خواهم توانست کنترل تمام این کارهای متفاوت را در دست بگیرم.
آیا ساختمانی وجود دارد که نتوان آن را با قطعات لگو ساخت؟
با توجه به مسئلهی مقیاس، خیر. تشخیص مقیاسِ مناسب بخشی از این کار است که نیاز به مهارت دارد. هر چیزی را میتوان با استفاده از قطعات لگو ساخت. تنها بستگی به مقیاس مورد استفاده دارد. به عنوان مثال، آیا میتوان مدلی از ریگلی فیلد (Wrigley Field – استادیوم بیسبال) را بر روی کف دست ساخت؟ بعید است. اما، آیا میتوان همین مدل را بر روی سطحی مربعی شکل به طول ضلع 1.5 متر ساخت؟ احتمالاً.









کاراش قشنگه. صحبت های خوبی هم کرد. معمار یعنی این. میگم یک لطفی کن و یک نوشته هم در مورد بهترین معمار و کارای اون بنویس. بگذار ببینیم تو ایران خودمون چی داریم. ممنونم
پس برج میلاد تهران کو؟